تبليغاتX
((منم کوروش,شاه شاهان))
Tue 13 Oct 2009
              عشاق ایرانزمین(شیرین و خسرو)
سلام به دوستای گلم
امیدوارم خوب باشید و سرزنده...خب حتما داستان عشق شیرین و خسرو
که از گنجینه ها و افتخارات بیاد ماندنی ایرا ن باستانه شنیدین
چون داستان خیلی طولانیه من توی این پست نصفشو گذاشتم
نصف بقیش توی پست بعدی...
                                   بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com
*مدتی از این جریان می‌گذرد تا اینكه ندیم خاص او – شاپور- به دنبال وصف
 شكوه و جمال ملكه‌ای كه بر سرزمین ارّان حكومت می‌كند، سخن
 را به برادرزاده‌ی او، شیرین، می‌كشاند. سپس شروع به توصیف زیبایی‌های
بی حد او می‌نماید، آنچنان كه دل هر شنونده‌ای را اسیر این تصویر خیالی
 می‌كرد. حتی اسب این زیبارو نیز یگانه و بی همتاست. سخنان شاپور،
 پرنده‌ی عشق را در درون خسرو به تكاپو وامی‌دارد و خواهان این پری
 سیما می‌شود و شاپور را در طلب شیرین به ارّان می‌فرستد.
 هنگامی‌ كه شاپور به زادگاه شیرین می‌رسد، در دیری اقامت می‌كند
 و به واسطه‌ی ساكنان آن دیر از آمدن شیرین و یارانش به دامنه‌ی كوهی
 در همان نزدیكی آگاه می‌شود. پس تصویری از خسرو می‌كشد و آن را
 بر درختی در آن حوالی می‌زند. شیرین را  در حین عیش و نوش می‌بیند
و دستور می‌دهد تا آن نقش را برای او بیاورند. شیرین آنچنان
 مجذوب این نقاشی می‌شود كه خدمتكارانش از ترس گرفتار شدن او،
آن تصویر را از بین می‌برند و نابودی آن را به دیوان نسبت می‌دهند و به
 بهانه ی اینكه آن بیشه،  سرزمین پریان است، از آنجا رخت برمی‌بندند
 و به مكانی دیگر می‌روند  اما در آنجا نیز شیرین دوباره تصویر خسرو
را كه شاپور نقاشی كرده بود، می‌بیند و از خود بیخود می‌شود. وقتی
دستور آوردن آن تصویر را می‌دهد، یارانش آن را پنهان كرده و باز هم
پریان را در این كار دخیل می‌دانند و رخت سفر می‌بندند. در اقامتگاه
 جدید، باز هم تصویر خسرو، شیرین را مجذوب  خود می‌كند و این بار
شیرین شخصاً به سوی نقش رفته و آن را برمی‌دارد و چنان شیفته‌ی
 خسرو می‌شود كه برای به دست آوردن ردّ و  نشانی از او، از هر
رهگذری سراغ او را می‌گیرد؛ اما هیچ نمی‌یابد. در این هنگام شاپور
 كه در كسوت مغان رفته از آنجا می‌گذرد. شیرین او را می‌خواند تا مگر
 نشانی از نام و جایگاه آن تصویر به او بگوید. شاپور هم در خلوتی
 كه با شیرین داشت پرده از این راز برمی‌گشاید و نام و نشان خسرو
 و داستان دلدادگی او به شیرین را بیان می‌كند و همان گونه كه
با سخن افسونگر خود، خسرو را در دام عشق شیرین گرفتار كرده،
 مرغ دل شیرین را هم به سوی خسرو به پرواز درمی‌آورد. شیرین
 كه در اندیشه ی رفتن به مدائن است، انگشتری را به عنوان نشان
 از شاپور می‌گیرد تا بدان وسیله به حرمسرای خسرو راه یابد.
 شیرین كه دیگر در عشق روی دلداده‌ی نادیده گرفتار شده بود،
 سحرگاهان بر شبدیز می‌نشیند و به سوی مدائن می‌تازد.

از سوی دیگر خسرو كه مورد خشم پدر قرار گرفته به نصیحت
 بزرگ امید، قصد ترك مدائن می‌كند. قبل از سفر به اهل حرمسرای
 خود سفارش می‌كند كه اگر شیرین به مدائن آمد، در حق او نهایت
خدمت و مهمان نوازی را رعایت كنند و خود با جمعی از غلامانش راه ارّان را در پیش می‌گیرد.
در بین راه كه شیرین خسته از رنج سفر در چشمه‌ای تن خود را
 می‌شوید، متوجه حضور خسرو می‌شود. هر دو كه با یك نگاه به
یكدیگر دل می‌بندند، به امید رسیدن به یاری زیباتر، از این عشق
 چشم می‌پوشند. خسرو به امید شاهزاده‌ای كه در ارّان در انتظار
اوست و شیرین به یاد صاحب تصویری كه در كاخ خود روزگار را با عشق او می‌گذراند.
شیرین پس از طی مسافت طولانی به مدائن رسید؛ اما اثری از خسرو نبود.
 كنیزان، او را در كاخ جای داده و آنچنان كه خسرو سفارش كرده بود
در پذیرایی از او می‌كوشیدند. شیرین كه از رفتن خسرو به اران آگاه شد،
بسیار حسرت خورد. رقیبان به واسطه‌ی حسادتی كه نسبت به شیرین
داشتند، او را در كوهستانی بد آب و هوا مسكن دادند و شیرین
 در این مدت تنها با غم عشق خسرو زندگی می‌كرد. از سوی
 دیگر تقدیر نیز خسرو را در كاخی مقیم كرده بود كه روزگاری شیرین
در آن می‌خرامید و صدای دل انگیزش در فضای آن می‌پیچید. اما
دیگر نه از صدای گام‌های شیرین خبری بود و نه از نوای سحرانگیزش.
شاپور خسرو را از رفتن شیرین به مدائن آگاه می‌كند و از شاه دستور
 می‌گیرد كه به مدائن رفته و شیرین را با خود نزد خسرو بیاورد.
شاپور این بار نیز به فرمان خسرو گردن می‌نهد و شیرین را در حالی
كه در آن كوهستان بد آب و هوا به سر می‌برد، نزد خسرو به اران آورد.
هنوز شیرین به درگاه نرسیده كه خبر مرگ هرمز كام او را تلخ می‌كند. 
 به دنبال شنیدن این خبر، شاه جوان عزم مدائن می‌كند تا به جای
 پدر بر تخت سلطنت تكیه زند. دگر باره شیرین قدم در قصر می‌نهد
 به امید اینكه روی دلداده‌ی خود را ببیند؛ اما باز هم ناامید می‌شود.
در حالی كه خسرو در ایران به پادشاهی رسیده بود، بهرام چوبین
 علیه او قیام می‌كند و با تهمت پدركشی، بزرگان قوم را نیز بر ضد
خسرو تحریك می‌نماید. خسرو نیز كه همه چیز را از دست رفته می‌یابد،
 جان خود را برداشته و به سوی موقان می‌گریزد. در میان همین گریزها و
نابسامانی‌ها، روزی كه با یاران خود به شكار رفته بود، ناگهان چشمش
 بر شیرین افتاد كه او نیز به قصد شكار از كاخ بیرون آمده بود. دو دلداده
پس از مدت‌ها دوری، سرانجام یكدیگر را دیدند در حالی كه خسرو تاج و
تخت شاهی را از دست داده بود. خسرو به دعوت شیرین قدم در كاخ
 مهین بانو گزارد. مهین بانو كه از عشق این دو و سرگذشت شیرین
با خوبرویان حرمسرایش آگاهی داشت، از شیرین خواست كه تنها در
 مقابل عهد و كابین خود را در اختیار خسرو نهد و هرگز با او در خلوت
سخن نگوید. شیرین نیز بر انجام این خواسته سوگند خورد.
ادامه در پست بعد پاینده باشید
حـــک شده توسط yas در 15:58 با موضوع: | لینک ثابت |

Tue 8 Sep 2009
بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که 
 
ناگهان دو تا از آنها به داخل گودالی عمیق افتادند.
 
 بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی
 
دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه
 
 دیگر گفتند که راه چاره ای برای خروج از چاله
 
نیست و شما به زودی خواهید مُرد.

دو قورباغه، این حرفها را نشنیده گرفتند و با
 
 تمام توان کوشیدند تا از گودال بیرون بپرند.
 
 اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست
 
از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند.

بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های
 
دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت
 
 و سر انجام به داخل گودال پرت شد و مُرد.

قورباغه دیگر اما با تمام توان برای بیرون
 
آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه
 
 ها فریاد می زدند که تلاشِ بیشتر فایده ای ندارد،
 
 او مصمم تر می شد؛ تا اینکه بالاخره از
 
 گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او
 
 پرسیدند: «مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟»

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع
 
او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران
 
 او را تشویق می کنند.
نظرتون راجع به این داستان چیه؟
 
 
حـــک شده توسط yas در 15:49 با موضوع: | لینک ثابت |

Wed 19 Aug 2009
                  افسانه ی جومونگ!!!

سلام به همه ی دوستای خوبم

امروز در باره ی فیلم افسانه ی جومونگ میخوام یه

سری حقایق براتون بگم روشن شید...

البته این مطلب رو از وب یکی از دوستان گذاشتم

اینم ادرسشhttp://medjai.anzaliblog.com

ازشون همین جا تشکر میکنم.

باید بفهمیم که تاریخمونو دارن به تاراج میبرن

خب بریم سراغ مطلبه...

از پارسال که پخش سریال تاریخی افسانه

 جومونگ از شبکه سه شروع شده،پرببینده ترین

سریال در ایران محسوب میشه.اما باید توجه داشت

 چیزی که این سریال رو جذاب کرده،سواره نظام زره

 پوش هان و ساختن شمشیرهای مقاوم  توسط

 موپال مو(رئیس آهنگرهای جومونگ)،تیراندازی

 جومونگ از هر طرف حتی با سه تیر

(که دروغی بیش نیست) است.

   بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به

تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که

 بسیاری از داشته های خویش را در دستان

 دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !

  در سریال افسانه جومونگ،سربازان هان

 دارای سواره نظام زره پوشی اند که تیرهای

دیگر کشورها به اونا نفوذ نمی کنن.ابتدا به چندتا

 از عکس های این سواره نظام دقت کنین.

    در تاریخ جهان،همه ی اسناد تاریخی که به

دست اومده نشون میده که سواره نظام زره

 پوش تا اغاز قرون وسطی فقط مخصوص

 ایرانیان بوده و تا اون زمان در دنیا هیچ کشوری

 نتونسته بود اونارو بسازه.در قرون وسطی

 اروپاییان از طرز ساختش آگاه شدن و

 شوالیه ها از این زره استفاده می کردن.

جالب اینکه در ایران به این سواره نظام ها،

سواره نظام زره پوش می گفتن و در بقیه

 جاها سواره نظام آهنین.نامی که دقیقا بر

 سواره نظام کشور هان نهاده شده.

حالا به این عکس ها هم نگاهی بندازین:

به سلاح این سوارکار دقت کنین.سلاحی که

دقیقا در سریال به کار می برن.

سوار سنگین‌اسلحهٔ اشکانی در حال نبرد با شیر

    فکر می کنم  چون هان با اشکانیان همسایه

 بود زره های ایرانیان اولین بار بود که در

جهان اختراع شده بودند،کره ای ها اومدن

تحقیق کردن و میراث همسایه ی هان یعنی

 ایران رو دزدیده اند.

   در تاریخ جهان باستان،ساخت اولین شمشیرهای

 فولادی به دست ایرانیان در زمان سلسله ی

اشکانیان انجام شد؛در حالی که در سریال

جومونگ ساخت شمشیرها اول به

 دست هان ها و بعد توسط گوگوریو انجام میشه.

در حالی تا پایان سلسله  ی اشکانیان

 هیچ کشوری در جهان نتونسته بود

شمشیری نظیر اون رو بسازه.بعد از اشکانیان،

یعنی در زمان ساسانیان،شمشیرهای پیشرفته

 تری نسبت به شمشیرهای دوره ی اشکانیان

ساخته شد که در دنیا نظیر نداشتند و عامل

 پیروزی ایرانیان در جنگ ها با دشمنانشان

 بخصوص رومیان بود.

   دوستان همه ی این چیزهایی که گفتم

 نوشته ی خود ایرانیان نیست،بلکه این

اسناد از نوشته های مورخان معتبر رومی

مثل پلوتارک و ... اقتباس شده

در تاریخ جهان باستان هیچ کشوری مثل

 تیراندازان دوره ی اشکانی ،تیراندازان

 ماهری نداشتند.تیراندازان دوره ی اشکانی که

سوارکانی چابک هم بودند،در جنگ ها به شیوه ی

 جنگ و گریز وارد میدان می شدند و از همه

 طرف به سپاهیان دشمن حمله ور می شدند.اما

این سواره نظام سبک اسلحه هرگز با دشمن

 از نزدیک درگیر نمی شدند و به هنگام نزدیکی

سربازان دشمن از آن ها دور می شدن و سربازان

 دشمن که فکر می کردند دارن فرار می کنند،

دست به تعقیبشان می زدن؛اما چون این

سوارکاران به هر طرف پخش می شدند،

به هنگام فرار موجب پراکنده شدن و از هم

 پاشیدن سپاه دشمن می شدند و مهم ترین

 ویژگی که موجب میشد دشمن شکست

بخورد تیراندازی از پشت بود که سربازان

کشورهای دیگر بخصوص رومی های قدرتمند

 و مغرور،تجربه  ی اون رو نداشتند. 

از جومونگ می گذریم،میریم سراغ سریال

 امپراتور بادها(جومونگ 2).وقتی جومونگ

 گوگوریو رو تاسیس کرد،نسل های جومونگ

به مدت 700 سال بر کره فرمانروایی می کردند.

کره ای ها هم حالا دارن سریال های این سلسله

 رو می سازند که تا الان سه سریالشو تموم

کردن.(جومونگ 1 و 2 و 3)

     

       عزیزانی که سریال امپراتور بادهارو دیدن،

خودشون می دونن وقتی جنگ بین بویو و

 گوگوریو در زمان شاه یوری (پسر جومونگ)

 شروع میشه،شاه تسو،شاه بویو، سلاح

جنگی میسازه که عامل پیروزیش در جنگ

اول میشه.این سلاح همان ارابه جنگیه که

 شاه تسو افتخار اختراع اونو به مردم بویو

می دونه.این کره ای ها برای اینکه به (دروغ)

نشون بدن که تمدن پیشرفته ای نسبت به

سایر ملل دارن،بارها به تاریخ و میراث ایرانیان

دستبرد زده اند.  برمی گردیم به سریال امپراتور بادها.

وقتی این ارابه ها ساخته میشن مهم ترین قسمت

سریال یعنی جنگ با گوگوریو که منجر به

 شکستش میشه،شروع می شود.اول دوتا

عکس از اون ارابه ها ببینید.

 

   سلسله ی هخامنشیان حدود 5 قرن!!!!

قبل از گوگوریو در ایران حکومت می کرد.در اون

 زمان کوروش کبیر که مشغول جنگ با دشمنان

ایران بود،در بیشتر جنگ هاش پیروز میشد.

عاملی که موجب برتری ایرانیان بود،ساخت

 ارابه های جنگی داس دار،گردونه ها و سپاهیان

فیل سوار (که موجب ترس و وحشت دشمنان

میشد)بود. ارابه های جنگی رو در جهان اولین

 بار در زمان کوروش ساختن که در هنگام جنگ

 سپاهیان دشمن رو تارومار می کردند و صفوف

 دشمن رو بهم می ریختند.این ارابه ها چرخ های

 محکمی داشتن که در دو انتهاي محور

 چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش»

رو به پايين و درست در زير آن‌ها دو داس ديگر

رو به بالا نصب كرده بودند كه در موقع تاخت

 ارابه‌ها اين داس‌ها به هر چيزي كه

 برمي‌خوردند از هم مي‌شكافتند.این ارابه

 ها چنان وحشتی در جنگ برای دشمن

 ایجاد می کرد که تعداد زیادی از ابتدای جنگ

فرار می کردند.داس های این ارابه ها چنان

 تیز بودند که به هنگام برخورد با سر سربازان،

سرشان از بدنشان جدا می کرد و به علت

 تیزی بسیار این داس ها،سربازان حتی فرصت

 نمی کردن چشم هایشان را ببندن و چشم

 های اونا باز می ماند.حالا به چندتا عکس از

 ارابه های داس دار نگاهی بندازید:

خب خیلی سرتونو درد اوردم ولی ارزش خوندنو داره

فعلا...

حـــک شده توسط yas در 16:28 با موضوع: | لینک ثابت |

Mon 3 Aug 2009
                                آناهیتا

 

آناهیتا، اَناهید یا ناهید که -در پارسی به معنای

 دور از آلودگی است - نام ایزدبانوی آب و باران

و باروری در مذاهب ایران باستان. بسیاری از

 ویژگی‌های این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش

 اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد.

 هر دوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره)

 مربوط‌اند. به احتمال زیاد « آناهیتا»

 نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از

 پیدایش زرتشت، توسط مردم ایران و نواحی

اطراف - ولو به نام‌های دیگر- مورد ستایش قرار می‌گرفت.

آناهیتا ظاهراً با جنگاوری نیز مربوط بوده‌است

 و باور بر این بود که جنگاورانی را که به

 پیشگاه او نذر کنند، یاری می‌دهد. در

دوران ساسانیان این الهه به یکی از

الهه‌های مورد پرستش ایرانیان قرار گرفت.

البته باید خاطر نشان نمود ایرانیان یکتاپرست

 بودند ولی آناهیتا و دو ایزد بانوی دیگر به

طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد

 تقدیس قرار می‌گرفتند

با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا»

 در ادوار پیش از ظهور زرتشت، بعدها این

ایزد در میان ایرانیان تا اندازه‌ای به

فراموشی سپرده شد. اما در مقابل چنین

 جریان فکری و دینی، «ناهید» چنان مقامی

 در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها

 پرستشگاه‌های بسیار زیاد و مجلل و

باشکوهی از او می‌بینیم، بلکه تندیس و

نمادهای این زن ایزد در اینجا و آنجای این

 سرزمین پهناور باقی مانده‌است. آناهیتا

 نام یک معبد در شهر تاریخی و ویران شده

 بیشابور (مربوط به دوره ساسانیان) در غرب

 کازرون نیز می‌باشد.در اساطیر ایران مزید

بر آناهیتا که یشت پنجم مختص ستایش اوست

 در اساطیر از خدایی به نام اپام نپات

 (زادهٔ آب) به عنوان پاسدار آبها یاد می‌شود.

 میان پرستشگاه‌های ناهید، نیایشگاه‌های

 همدان، شوش و کنگاور که ویرانه‌های

آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بوده‌است.

تندیس اناهیتا

حـــک شده توسط yas در 19:24 با موضوع: | لینک ثابت |

Wed 15 Jul 2009

   ورود چـــــــــــــــــــای به ایران

دوستای خوبم سلام

حالتون خوبه؟؟؟

نمیدونستم چه مطلبی بذارم تصمیم گرفتم

از تاریخچه ی ورود چای به ایران که نوشیدنی

 محبوب مردم جهانمخصوصا ایرانیانه بگمCoffee

بلاخره ادم باید بدونه چیزی که میخوره

چه گذشته ای داشته ... مگه نــه؟؟؟!!! 

البته من نه چایی دوست دارم نه میخورم!!

شما چطور؟....

مصرف چای در ایران خیلی زودتر از اروپا معمول

بوده تاریخچه کشت و برداشت محصول آ ن به این شرح است :

در سال 1302 ه. ق. در زمان سلطنت

" ناصرالدین شاه "، برای اولین بار

" محمد حسین اصفهانی " اقداماتی برای

وارد کردن تخم و بوته چای بعمل آورد ولی به

 نتیجه نرسید. در سال 1319 ه.ق. 

"محمد میرزا کاشف السلطنه" چهار هزار نهال

چای و چندین صندوق بذر آن را از "کانکرا"

از راه سرحدات شمالی هند به بمبئی و از

 آنجا به بوشهر و سرانجام به تنکابن و دامنه

 کوههای لاهیجان رسانید. اگر چه او در سفر

 بعدی در اثر تصادف اتومبیل به دره سقوط کرد

 و کشته شد ولی باید به حق او را پدر چای

 ایران نامید .

پس از ورود تخم و نهالهای مذکور در نزدیکی

 لاهیجان زمینی را که متعلق به

 " میرزا کاظم خان لاهیجانی "  بود، انتخاب

 و با قید اجاره به کشت تخم و نهالهای مذکور

اقدام گردید و اولین باغ چای در ایران با

خرج دولت دایر گشت.

 پس از احداث باغ چای لاهیجان، در مقابل

 خدمت کاشف السلطنه، انحصار زراعت چای

 به موجب دستخط " مظفر الدین شاه

" به مشارالالیه واگذار گردید و این انحصار

 تقریبأ تا مدت ده سال باقی و در طول این

مدت کسی قادر به احداث باغ چای نبود،

و چنانچه شنیده می شد که زارعی در منزل

 شخصی خود چند بوته نهال چای غرس

 نموده است به وسیله حکومت تعقیب

 و به مجازات می رسید.

بفرما چایی!

 

حـــک شده توسط yas در 13:40 با موضوع: | لینک ثابت |